تبليغاتX
خرزو خان
قفسی می سازم می فروشم به شماتابه آوازشقایق که درآن زندانیست دل تنهائیتان تازه شود
سلام

جطوری؟

من اومدم

اونم بعد از سالها دوری!!!

به یه سری تغییرات ویه حرف مهم از رییس سازمان ملی جوانان!!!

البته یه عکس  هم داره که جنبه آموزشی داره!!!

این اصل خبر :

رئیس سازمان ملی جوانان ایران گفته است که "بمب جنسی در کشور،

 خطرناکتر از بمب


و موشک دشمن است و نیازهای جنسی نیز با ازدواج حل می‌شود

اینم عکس مربوطه::

 

اینم لینک عکس اگه ندیدی اینجا ببینیدش!!!

بمب جنسی!!!!

+ نوشته شده در  جمعه 1387/10/27ساعت 18:2  توسط حسام  | 

برای من نوشته

                            گذشته ها گذشته

تمام قصه ها هوس بود

                            برای او نوشتم

برای تو هوس بود

                            ولی برای من نفس بود

 

 

کاشکی خبر نداشتی

                            دیوونه نگاتم

یه مشت خاک ناچیز

                            افتاده ای به زیر پاتم

کاشکی صدای قلبت

                             نبود صدای قلبم

کاشکی نگفته بودم

                            تا وقت جون دادن باهاتم

 

 

نوشته

هرچی بود تموم شد

نوشتم

عمر من  حروم شد

نوشته

رفته ای ز یادم

نوشتم

شمع رو به بادم

نوشته

در دلم هوس مرد

نوشتم

دل توی قفس مرد

 

 

کاشکی نبسته بودم

                              زندگیمو به چشمات

کاشکی نخورده بودم

                             به سادگی فریب حرفات

لعنت به من که آسون

                             به یک نگات شکستم

به این دل دیوونه

                            راه گریز و ساده بستم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/12/01ساعت 1:45  توسط حسام  | 

سلام

بر بالای برج میلاد ایسته کرده بیدم و داشتم تخمه میشکستم که ییهو تلفنم زنگ زد

گفتم کیسته؟

گفت سپ بلاتر هسته یکتا جت فرستادیم که بیای ایجا و بهترین بازیکن جهان اینتخاب کنی

منم رفتم و کاکا رو اینتخاب کردم و از اونجا ییسره اومدم اینجا ببینم چطور هستین؟

خوب هستین؟
در سلامتیه کامل بسر می برین؟
ههووووو!!!!

حالا هم یه شعر میخوام ول بدم

البته از خودم نیستا

عیدتون مبارک

همیشه یلدایی باشین

فعلا

این حال من بی توست

بغض غزلی بی لب

افتاده ترین خورشید

زیر سم اسب شب

 

این حال من بی توست

دلداده تر از فرهاد

شوریده تر از مجنون

حسرت به دلی در باد

 

پیداشو که میترسم

از بستر بی قصه

پیداشو نفس برده

می ترسه ازت غصه

 

بی وقفه ترین عاشق

موندم که تو پیداشی

بی تو همه چی تلخه

باید که توهم باشی

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/09/30ساعت 18:41  توسط حسام  | 

سلام

خوبین؟
خیلی وقت بود که آپ نکرده بودم

راستش حسش نبود

نمیدونم چرا

الانم قصد آپ کردن نداشتم ولی... بقول شاعر:

عدو شود سبب خیر

امروز که اومدم همینجوری ببینم کی به یاد من بوده تویه پست ۱۳ دلیل برای... دیدم یه نفر نظر داده

به اسم پارسا

نوشته بود که :..نه به مطلب بالایی(عاشورا) ، نه به این مزخرف پایینی ، وادارت که نکردن بگی از دینم حالیته!!!

نمیدونم ایشون بار چندم که اومدن وبلاگ من

ولی امیدوارم بازم بیان

چون این مطلب جواب ایشونه

من هیچوقت هیچ ادعایی نداشتم

این وبلاگ رو هم گذاشتم که یه سری مطلب سرگرم کننده و خنده دار بزارم که اگه کسی اومد اینجا شاید بتونم خیلی کوچیک باعث بشم که یه آب و هوایی عوض کنه

بعضی وقت ها هم که دلم گرفته بود بیام اینجا و حرفای دلم و بزنم

قرار نیست که هرکی در مورد یه چیزی حرف میزنه ادعایی داشته باشه

معذرت که سرتون و درد آوردم ولی هرکاری کردم دیدم نمیتونم جواب این یکیو ندم

اگه این آقا!! یه نشونی از خودش گذاشته بود اینجا پر حرفی نمیکردم

فعلا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/09ساعت 18:37  توسط حسام  | 

 خدايا من اگر بد کنم تورا

 بنده ديگر بسيار است.

 تو اگر با من مدارا نکني

 مرا خدايي ديگر کجاست؟؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/30ساعت 17:17  توسط حسام  | 

من اینجا کنار این همه زیبایی
و تو
تنهایی
دلم برای تنهایی تو میسوزد
و خود
آشفته ام از این  خوش گذرانی

با من باش
با من بیا و بمان
که من
بدون تو
به روزگار
تلخ
سرد
اندوهبار
                                              فقط نگاه میکنم...

+ نوشته شده در  شنبه 1386/03/19ساعت 11:8  توسط حسام  | 

سلام

خوبین؟
بعد از حدود ۵۰ روز اومدم

کسی نپرسید کجا هستم کجا نیستم

اما اشکال نداره

 بازم اومدم و فعلا که هستیم

تا ببینیم چی پیش میاد

یه ذره تغیراتم دادم اما مشکل داره

قالب و عوضش کردم اما قسمت لینکدونی و این جور چیزا افتاده پایین صفحه

آهنگ و هم عوض کردم

ترانه بهار دلنشین استاد بنان و گذاشتم

خیلی قشنگه فقط امیدوارم تا آخرش پخش بشه

ایشالا درست میشه

اومدم عید و تبریک بگمو برم

یه شعر هم میزارم که خیلی قشنگه

سال خوبی داشته باشین

عیدتون مبارک

تولد منم مبارکـ (سوم تولدمه)

بوي عيدي بوي توپ بوي کاغذ رنگي     بوي تند ماهي دودي وسط سفره نو

بوي ياس جانماز ترمه مادر بزرگ

با اينا زمستون و سر ميکنم     با اينا خستگيم و در ميکنم

شادي شکستن قلک پول    وحشت کم شدن سکه عيدي از شمردن زياد

بوي اسکناس تا نخورده لاي کتاب

با اينا زمستون و سر ميکنم     با اينا خستگيم و در ميکنم

فکر قاشق زدن يه دختر چادر سياه   شوق يک خيز بلند از روي بته هاي نور

برق کفش جفت شده تو گنجه ها

با اينا زمستون و سر ميکنم     با اينا خستگيم و در ميکنم

عشق يک ستاره ساختن با دولک

ترس ناتموم گذاشتن  جريمه هاي  عيد مدرسه

بوي گل محمدي که خشک شده لاي کتاب

با اينا زمستون و سر ميکنم     با اينا خستگيم و در ميکنم

بوي باغچه بوي حوض   عطرخوب نذري

شب جمعه پي فانوس توي کوچه گم شدن

توي جوي لاجوردي  هوس يه آبتني

با اينا زندگيم و سر ميکنم     با اينا خستگيم و در ميکنم

با اينا زمستون و سر ميکنم     با اينا خستگيم و در ميکنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/01/01ساعت 3:35  توسط حسام  | 

عمو عباس علمت کو عموی خوبم


سرو قدش تا آسمون مثله صنوبر میمونه
ابرو که درهم میکشه شبیه حیدر میمونه

 

بازم محرم اومد
دل خیلیا واسه اومدنش تنگ شده بود
وقتی میبینی همه جا یکپارچه مشکی پوش و عزادار شده یه حسی به آدم دست میده

راستش میخواستم روز تاسوعا این پست و بزارم اما گفتم شاید نرسم واسه همین الان اومدم که آپ کنم
یه ذره هم میخوام پرحرفی کنم
اشکال که نداره؟

 

توی شهدای کربلا یه شخصیت هستش که ...
نوشتن مقدمه بخدا خیلی سخته
پس بدون مقدمه چینی میگم منظورم حضرت ابالفضل هستش
یه پهلوون تو کربلا پهلوون پهلوونا
تو وصف دلاوری و رشادت و ... حضرت عباس خیلی شنیدیم و منم چون نمیخوام در این مورد صحبت کنم به همین یه خط شعر بسنده میکنم
من میخوام درمورد بخشندگی آقا حرف بزنم

 

نمیدونم تاحالا دیدین که هموطنای اقلیت مذهبی ما هم تو روزهای تاسوعا و عاشورا مشکی بپوشن و همپای بچه شیعه ها عزاداری کنن؟روز تاسوعا نذری بدن؟
دلیلشو میدونید؟
شاید بگین اونا که مسلمون نیستن و دلیلی نداره که این کارارو انجام بدن اما این کارو میکنن
دلیلش اینه که تاحالا خیلیاشون حاجتاشونو از آقای ما گرفتن
بهش اعتقاد دارن

 

حالا که ما یه همچین کسی رو داریم که حتی خواسته های غیر مسلمونا رو هم برآورده میکنه چرا ما ازش چیزی نخوایم؟مگه میشه آقای به این مهربونی به خواسته های ما که عاشقشیم(امیدوارم که باشیم) و گریه کنشیم توجه نداشته باشه؟پس هرچی که از خدا میخواین قمر بنی هاشم رو واسطه قرار بدین
فقط یه خواهش هم ازتون دارم

 

 

حتما همتون کسایی رو میشناسین که گرفتاری دارن و شما هم از مشکلشون خبر دارین
خیلیا هم هستن که دور و برتونن و مشکل زیادی هم دارن اما غیر از خودشون و خداشون کسی خبر نداره
خیلیا مریض لاعلاج دارن ...
تو این شبای عزیز بعد از اینکه واسه خودتون و عزیزاتون دعا کردین این آدما رو هم از یاد نبرید
یادتون نره آقا مون عباس به باب الحوائج ملقبه!!!

 

عزاداریتون قبول
التماس دعا

 

 

یه پهلوونی میشناسم دلارو غارت میکنه

حضرت عباسی بگم چشاش قیامت میکنه

میگن که پادشاه عشق اسیر چشم مستشه

گره گشای عالمه دل همه تو دستشه

دلم به عشقش میتپه غمش میون چشامه

عشق ابالفضل بخدا بجای خون تو رگامه

 

 

 


 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/11/08ساعت 8:17  توسط حسام  | 

13 reason for ...
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/10/20ساعت 11:53  توسط حسام  | 

سلام چطورین؟

آقا اینم اون چیزی که قولشو داده بودم

یه داستان توپ و قشنگ

خودم که خیلی حال کردم باهاش

حتما بهخونیدشا

فعلا

سفر ...

۳تا ایرونی و ۳تا آمریکائی  که میخواستن توی یه کنفرانس شرکت کنن با هم همسفر میشن

وقتی که میخواستن بلیط قطار بگیرن ایرونیا  فقط یه بلیط میگیرن

آمریکائیا میگن شما چجوری با یه بلیط میخواین سوار قطار بشین؟

ایرونیای عزیز میگن فقط نیگا کنید و حالشو ببرین

خلاصه هموطنای باهوش ما همشون میرن توی یه موال* و وقتی که مامور قطار میاد که بلیطارو چک کنه یکیشون بلیط و نشون میده و مامورا رد میشن میرن

آمریکائیهای جنایتکار که شاهد این حرکت خفن بودن کفشون میبره و میگن : بابا تو دیگه کی هستی  دسته شیطون و بستی( البته تو این لحظه ایرونیا به آمریکائیا تذکر میدن که از ترانه های مبتذل لوس آنجلسی واسه تشویق اونا استفاده نکنن و از اشعاری مثل : گل گفتی آی گل گفتی... که مشکله شرعی ندارن استفاده کنن لازم به ذکره که به خاطر همین حرکت هوشمندانه بود که از یه جایی ندا آمد:   صحنه را دیدم  ...)

سرتون و درد نیارم کنفرانس تموم  میشه و موقع برگشت میشه

آمریکائیه میگن مگه ما چیمون از اینا کمتره؟ واسه همین یه بلیط میخرن

اما در کمال تعجب مبینن که ایرونیا بلیط نمیگیرن

میگن بابا دیگه خداییش بدون بلیط که نمیشه سوار شد چیکار میخواین بکنید؟
ایرونیا میخندن و میگن شما به این کاراش کار نداشته باشین

وقتی همشون سوار میشن آمریکائیهای خونخوار میرن تو یه موال و ایرونیای غیور و باهوش میرن موال بغلی

یه دو سه دقیقه که میگذره یکی از ایرونیا میره در موال آمریکائیا رو میزنه و میگه:

بلیط لطفا!!!

*: موال  = همون توالت  یا دستشوئی امروزی

+ نوشته شده در  شنبه 1385/10/02ساعت 18:6  توسط حسام  |